شقایق گفت :با خنده نه بيمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حديث ديگري دارم
ومن بي تاب و خشکيده تنم در آتشي مي سوخت
ز ره آمد يکي خسته به پايش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پيداي پيدا بود
ز آنچه زير لب
مي گفت :
شنيدم سخت شيدا بود نمي دانم چه بيماري
به جان دلبرش افتاده بود- اما
طبيبان گفته بودندش
اگر يک شاخه گل آرد
ازآن نوعي که من بودم
بگيرند ريشه اش را و
بسوزانند
شود مرهم
براي دلبرش آندم
شفا يابد
چنانچه با خودش مي گفت بسي کوه و بيابان را
بسي صحراي سوزان را به دنبال گلش بوده
و يک دم هم نياسوده که افتاد چشم او ناگه
به روي من
بدون لحظه اي ترديد شتابان شد به سوي من
به آساني مرا با ريشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد
و او مي رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا مي کرد
پس از چندي
هوا چون کوره آتش زمين مي سوخت
و ديگر داشت در دستش تمام ريشه ام مي سوخت
به لب هايي که تاول داشت گفت:اما چه بايد کرد؟
در اين صحرا که آبي نيست
به جانم هيچ تابي نيست
اگر گل ريشه اش سوزد که واي بر من
براي دلبرم هرگز
دوايي نيست
واز اين گل که جايي نيست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!
نمي فهميد حالش را چنان مي رفت و
من در دست او بودم
وحالا من تمام هست او بودم
دلم مي سوخت اما راه پايان کو ؟
نه حتي آب، نسيمي در بيابان کو ؟
و ديگر داشت در دستش تمام جان من مي سوخت
که ناگه
روي زانوهاي خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبريز ماتم شد کمي انديشه کرد- آنگه
مرا در گوشه اي از آن بيابان کاشت
نشست و سينه را با سنگ خارايي
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه
صداي قلب او گويي جهان را زيرو رو مي کرد
زمين و آسمان را پشت و رو مي کرد
و هر چيزي که هرجا بود با غم رو به رو مي کرد
نمي دانم چه مي گويم ؟ به جاي آب، خونش را
به من مي داد و بر لب هاي او فرياد
بمان اي گل
که تو تاج سرم هستي
دواي دلبرم هستي
بمان اي گل
ومن ماندم
نشان عشق و شيدايي
و با اين رنگ و زيبايي
ونام من شقایق شد
گل هميشه عاشق شد
نوشته شده توسط احسان در جمعه 12 تیر1388 ساعت 9:35 موضوع | لینک ثابت
*در پاسخ نامه ام گل یخ دادی ،
هر دفعه مرا وعده ی دوزخ دادی ،
یك ماه برو كلاس خیاطی عشق
شاید كه خدا خواست به ما نخ دادی
---
*از هزاران یک نفر اهل دل اند
آن هم تویی ؛
مابقی تندیسی از آب و گلند
افسوس خواهی خورد زمانی را که آن سوی سیم ها کسی بی احساس میگوید:
برقراری ارتباط با مشترک مورد نظر مقدور نمی باشد !!!!
نوشته شده توسط احسان در جمعه 12 تیر1388 ساعت 9:33 موضوع | لینک ثابت
عزیزی درقسمت نظرات شعرزیبایی رانوشته بودندکه تقدیم می شود:
اشعار میرقصند
و شعر پروانه های سوخته
آبنبات دهان کودکان است
و دیاری در همین نزدیکیها
نزدیک آن مرد که آمد و ماند
آن مرد که با داس نیامد
اما ماند و نرفت
آن ضامن آهو
ومردی بزرگ که مینویسد در تاریکی همین شبها
آن سید که نامش همچو کردارش
سبدی از بخشش و مردانگیست
چشمانش هنوز بوی سیب میدهد
و لرزش نگاهش
که میبیند شاگردان دیروز را که
امروزشان شده گرفتاری و غصه
و استاد مستاصل از اینکه
کاش امروز دیروز بود
تا هم نوای شاگردان میشدم
تا فردا صندوقچه آبادانی را
با هم بگشاییم.......
وب شکلات تلخ .امیر
نوشته شده توسط احسان در جمعه 12 تیر1388 ساعت 9:33 موضوع | لینک ثابت
*پسر:باباچرامامثل مردم باکشتی مسافرت نمی کنیم ؟
پدرخسیس: حرف نزن شناکن باچندروزتاخیرمیرسیم.
*پدرعروس:مهریه دخترما، 3000لیتربنزین سوپره.
پدرداماد: دختردوگانه سوزندارید؟
*هالو ميره پيك نيك. زنش ميگه: بشينم زير اون درخت خوبه. ميگه: نه همين وسط جاده پتو بنداز امن تره.!!
زنش ميگه: اين جا ماشين ميزنه.
خلاصه بعد از كلي جر و بحث ميندازن وسط جاده.بعد ميبينن يه كاميون داره مياد طرفشون هر چي بوق ميزنه اونا از جاشون تكان نميخورن كاميونه هم فرمونو ميپيچونه ميره تو درخت.هالو به زنش ميگه:اگه حرف توروگوش می کردم میرفتیم زير درخت می نشستیم ،الان مرده بوديم...
نوشته شده توسط احسان در جمعه 12 تیر1388 ساعت 9:31 موضوع | لینک ثابت
*** صحبت دختروپسر
پیش از ازدواج......
پسر: آره. خیلی انتظار برام سخت بود.
دختر: می خوای ترکت کنم؟
پسر: نه! حتی فکرشم نکن.
دختر: دوستم داری؟
پسر: البته! خیلی زیاد!
دختر: تاحالا به من خیانت کردی؟
پسر: نه! این که اصلاً سوال کردن نداره؟
دختر: منو می بوسی؟
پسر: هر فرصتی که گیر بیارم!
دختر: کتکم میزنی؟
پسر: دیوونه ای؟ من از اون جور آدما نیستم!
دختر: می تونم بهت اعتماد کنم؟
پسر: بله!
دختر: عزیزم!
بعد از ازدواج......
کافیه عبارات را از پایین به بالا بخونید!
*****
کشاورزي الاغ پيري داشت که يه روز اتفاقي ميفته تو ي يک چاه بدون آب . کشاورز هر چه سعي کرد نتونست الاغ رو از تو چاه بيرون بياره . براي اينکه حيون بيچاره زياد زجر نکشه کشاورز و مردم روستا تصميم گرفتن چاه رو با خاک پر کنن تا الاغ زود تر بميره و زياد زجر نکشه .
مردم با سطل روي سر الاغ خاک مي ريختند اما الاغ هر بار خاکهاي روي بدنش رو مي تکوند و زير پاش مي ريخت و وقتي خاک زير پاش بالا مي آمد سعي ميکرد بره روي خاک ها .
روستايي ها همينطور به زنده به گور کردن الاغ بيچاره ادامه دادند و الاغ هم همينطور به بالا اومدن ادامه داد تا اينکه به لبه ي چاه رسيد و بيرون اومد .
مشکلات زندگي مثل تلي از خاک بر سر ما ميريزند و ما مثل هميشه دو اتنخاب داريم . اول اينکه اجازه بديم مشکلات ما رو زنده به گور کنن و دوم اينکه از مشکلات سکويي بسازيم براي صعود
نوشته شده توسط احسان در جمعه 12 تیر1388 ساعت 9:30 موضوع | لینک ثابت
با استفاده از كرم هايي كه معرفي مي شود، پوست چروك شما دوباره صاف و جوان خواهد شد.
با خريد پك آرايشي شركت ما، شما بر گذشت زمان و پيري غلبه خواهيد كرد.
با سفارش اين دستگاه هاي ماساژور شما هميشه جوان و زيبا خواهيد ماند.
اگر به سالن آرايش ما بياييد، جديدترين رازهاي زيبايي و جواني را براي شما اعمال خواهيم كرد.
..........................................................
.............................................
.............................
اما روش بسیار ارزان و قابل دسترس :
Some people no matter how old they get, never lose their beauty
They merely move it from their faces to their hearts
(تقريبا) به اين معني كه :
بعضي آدم ها هر چقدر هم كه پير مي شوند، ولي زيبايی شان را از دست نمي دهند.
اين آدم ها صرفاً زيبايي را از صورتشان به قلبشان منتقل مي كنند.
یک تذکرزیبا:(باتشکرازآقای داودغفوری خبرنگارروزنامه خراسان شمالی که راهنمایی ام کردند.)شمامی توانیدبه آدرس http://translate.google.com مراجعه کنیدآدرس سایت یاوب خودرادرآنجاتایپ کنیدترجمه آن رابه هرزبانی که بخواهیددریافت کنیداین هم یک نمونه به آأرس زیرمراجعه کنیدتاغوغای دنیای علم راببینید.http://translate.google.com/translate?hl=en&sl=fa&tl=en&u=http%3A%2F%2Fwww.bojnord1400.blogfa.com%2F
نوشته شده توسط احسان در شنبه 6 تیر1388 ساعت 15:36 موضوع | لینک ثابت
اگه بابا ها نبودن ؟!!!
اگه باباها نبودن کی به دخترا می گفت : روسریتو بکش جلو ؟
اگه باباها نبودن کی به پسرا پول تو جیبی می داد ؟
اگه باباها نبودن کی قربون صدقه ی دخترا می رفت ؟
نوشته شده توسط احسان در شنبه 6 تیر1388 ساعت 15:29 موضوع | لینک ثابت
* خدایابه فرشتگانت بسپارکه درلحظه لحظه نیایش خویش ، دوستانم رافراموش نکنند.
* گویندخداهمیشه باماست ای غم نکندخداتوهستی
* سه تاستاره تقدیمت می کنم یک ستاره پربوسه که دلم بی تونپوسه .یک ستاره پرامیدواسه هرکی تورودیدیک ستاره پررویا، چه قشنگه باتودنیا.
* تمام لذت عمرم همین است که مولایم امیرالمومنین است.
* خداوندزمین راکروی آفریدتاهروقت فکرکردی به آخردنیارسیدی درست درنقطه ی آغازهستی.
وصیت نامه هالو :من تمام نمازهایم را خواندم فقط برایم چهل سال وضو بگیرید !!!
نوشته شده توسط احسان در شنبه 6 تیر1388 ساعت 15:26 موضوع | لینک ثابت
آخر این هفته، جشن ازدواج ما به پاست
با حضور گرم خود، در آن صفا جاری کنید
ازدواج و عقد یک امر مهم و جدی است
لطفاً از آوردن اطفال، خودداری کنید
بر شکم صابون زده، آماده سازیدش قشنگ
معده را از هر غذا و میوه ای عاری کنید
تا مفصل توی آن جشن عزیز و با شکوه
با غذا و میوه ی آن جشن افطاری کنید
البته خیلی نباید هول و پرخور بود ها
پیش فامیل مقابل آبروداری کنید
میوه، شیرینی، شب پاتختی مان هم لازم است
پس برای صرفه جویی اندکی یاری کنید
گر کسی با میوه دارد می نماید خودکشی
دل به حال ما و او سوزانده، اخطاری کنید
موقع کادو خریدن، چرب باشد کادوتان
پس حذر از تابلو و ساعات دیواری کنید
هرچه باشد نسبت قومی تان نزدیک تر
هدیه را هم چرب تر، از روی ناچاری کنید
در امور زندگی، دینار اگر باشد حساب
کادو نوعی بخشش است، آن را سه خرواری کنید
گرم باید کرد مجلس را، از این رو گاه گاه
چون بخاری بهر تنظیم دما، کاری کنید
ساکت و صامت نباشید و به همراه موزیک
دست و پا را استفاده، آن هم ابزاری کنید
لامبادا، تانگو و بابا کرم یا هرچه هست
از هنرهاتان تماماً پرده برداری کنید
البته هرچیز دارد مرزی و اندازه ای
پس نباید رقص های نابه هنجاری کنید
حرکت موزون اگر در کرد از خود، دیگری
با شاباش و دست و سوت از او طرفداری کنید
کی دلش می خواهد آخر در بیاید سی دی اش؟
با موبایل خود مبادا فیلمبرداری کنید
در نهایت، مجلس ما را مزین با حضور
بی ادا و منت و هر گونه اطواری کنید
به این آدرس هم سریزنیدبدنیست ببینیددنیای جدیداینترنت چه می کند؟
http://translate.google.com/translate?hl=en&sl=fa&tl=en&u=http%3A%2F%2Fwww.bojnord1400.blogfa.com%2F
نوشته شده توسط احسان در سه شنبه 2 تیر1388 ساعت 10:11 موضوع | لینک ثابت
خیلی وقت بودمطلبی به این لطافت نخونده بودم تقدیم به همه کسانی که قلبی به لطافت برگ گل دارند.
سیدی زاده (به قول بعضی عزیزان آقای سیدی زاده)
بچه كه بوديم ، اداي بزرگترا رو در مي آورديم . . .
چادر سفيد گلدار سرمون مي كرديم ، جلو آينه وراندازش مي كرديم ، مامان مي شديم ، با يه زنبيل قرمز ، يه بچه ي پلاستيكي تو بغل ، مي رفتيم خريد.
يه خونه ي كوچيك داشتيم ، ته حياط يه خونه ي بزرگ ، خونه مون يه كارتن خالي آبگرمكن بود كه دو تا پنجره براش باز كرده بوديم . دولا مي رفتيم تو خونه مون . يه پتو سربازي كهنه ، فرش خونه مون بود كه هر روز جاروش مي كرديم و رختخواب هاي بچه هامون رو پهن مي كرديم .
تو ظرفاي كوچيك ، غذا درست مي كرديم . نوبتي ، يكي مهمون مي شد و اون يكي تو فنجون هايي قد يه انگشت دونه چايي مي ريخت و تعارف مي كرد بعد براي بچه هامون لالايي مي خونديم و هر وقت مامي خواستيم خوابيده بودن !
يه روز ، مثلا"بچه مون مريض مي شد و دختر همسايه دكترش مي شد و بهش دارو مي داد .
يه روز هم موقع حموم كردن بچه ها بود ، تو يه حوض آب آبي . (چه بچه هاي خوب و ساكتي بودن !)
بعضي وقتا يه بچه گربه هم به بچه هامون اضافه مي شد ولي عروسكها بهتر بودن چون موقع قنداق كردن يا حموم كردن چنگ نمي زدن! بچه گربه ها فقط تو مهمون بازي و خوردن بيسكويت و پفك ،همراه خوبي بودن . . .
حالا . . .
چادر سياه رو مي ندازيم رو سر،به جاي آينه ، عقربه هاي عجول ساعت رو نگاه مي كنيم، شبيه مامان مي شيم و تو يه دايره ي بسته ي كار بيرون ، خريد ، جاي پارك ، صف بانك ، قبض هاي جور و واجور ، پخت و پز ، كاراي تموم نشدني خونه اي خيلي بزرگتر از يه كارتن مقوايي ، مهموناي آخر هفته ،دكتر و دوا و درس و مشق بچه ها ( نه بچه هاي پلاستيكي كه هروقت دلمون بخواد ، بخوابن يا بشينن )، . . . مي چرخيم و مي چرخيم و به دنبال گريزي براي داشتن خلوتي ولو چند دقيقه اي مي گرديم .
خلوتي شايد براي خوندن چند سطر كتاب ، . . . فكر كردن ، . . . خودت بودن . . .
برگرفته ازوبلاگ باران
نوشته شده توسط احسان در دوشنبه 1 تیر1388 ساعت 9:58 موضوع | لینک ثابت
«مهدی میرابی» 9 شهریور 1346 در جاجرم به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی تا مقطع متوسطه خود را در این شهر گذراند. وی فروردین 1368 تا خرداد 72 را در شهرهای شاهرود، مشهد و تهران برای كسب علوم ادبی، هنری، تحصیل، تحقیق و تفحص گذراند و به فعالیت های مختلفی در این زمینه همت گمارد و تحصیلات خود را در رشته مردم شناسی هنر در دانشگاه آزاد شیروان ادامه داد.
وی از همان دوران نوجوانی به ادبیات علاقه مند بود و شعر می سرود. اولین شعرش را زمانی كه 10 سال بیشتر نداشت این گونه سرود:
نوشته شده توسط احسان در دوشنبه 1 تیر1388 ساعت 9:56 موضوع | لینک ثابت
روستای چناران ازتوابع بخش مرکزی بجنوردمدتی است که موردتوجه بجنوردی هاقرارگرفته
وروزهای .بسیزده بدروجمعه باخیل مشتاقانی روبروست که می آیندودرگوشه وکنارآن می نشینندوفارغ ازغم
بزمانه.روستایی که درفاصله زمانی کمترازیک ربع می شودبه آن جارفت .آن هایی که رفته اندزیبایی های این
بروستارامی ستایند
نوشته شده توسط احسان در شنبه 23 خرداد1388 ساعت 20:30 موضوع | لینک ثابت
مصاحبه ای که جناب غفوری ازیک مبتکربجنوردی گرفته بک بجنوردی که افتخارآفرینی اوموجب غرورهرهم شهری وهم استانی است.
با اعلام رسمی سایت مسابقات طراحی صنعتی جهان به نام INDEX:Award، برای اولین بار در دنیا مبتکر بجنوردی به مرحله نهایی بزرگ ترین مسابقات طراحی صنعتی جهان که در دانمارک برگزار شد، راه پیدا کرد.
نوشته شده توسط احسان در شنبه 23 خرداد1388 ساعت 9:19 موضوع | لینک ثابت
بی احترامی به هنرمندان تا به كی...
چهل روزازدرگذشت حسین به بی هنرمندبی نظیرخراسان شمالی گذشت .انسان متواضعی که ادب ومهربانیش زبانزدهمه بود.درهفتمین روزدرگذشت این عزیز.خانم شیرازی خبرنگارروزنامه خراسان شمالی مطلبی رانوشته بودندکه درصفحه فرهنگ چاپ شدکه تقدیم می شودبه همه کسانی که اورامی شناسند.
نوشته شده توسط احسان در شنبه 23 خرداد1388 ساعت 9:6 موضوع | لینک ثابت
آقای پرویزدلاوری چهره شناخته شدن استان درعرصه فوتبال است مردادب واخلاق وورزش که در۱۸خردادماه مصاحبه ای راجناب داودغفوری خبرنگارروزنامه خراسان شمالی باایشان ترتیب داده بودندکه خواندن آن برای بجنوردی های هم سن وسال من وجوانان امروزی توصیه می شود
«پرویز دلاوری» متولد 1327 بجنورد، مربی پیشکسوت فوتبال و هم چنین دبیر تربیت بدنی بازنشسته آموزش و پرورش است. به گفته برخی از ورزشکاران، «دلاوری» از جمله افرادی است که در دوران جوانی از یک استعداد بی نظیر در ورزش برخوردار بوده است.
«دلاوری» که در حال حاضر مربی فوتبال نیز هست، موفقیت های زیادی در کارنامه ورزشی خود دارد که نشان از تلاش و کوشش او برای پیشرفت ورزش استان دارد.
نوشته شده توسط احسان در شنبه 23 خرداد1388 ساعت 8:47 موضوع | لینک ثابت
قبل ازهرتوضیحی راجع به سفرنامه تصویری شمال . برخی ازدوستان سراغ سفرنامه مالزی رامی گیرندکه این سفرنامه درقسمت آرشیو اسفندماه موجوداست اینم آدرسش..http://bojnord1400.blogfa.com/8712.aspx
فرصتی پیش آمدتاسفری ۴روزه به فریدون کنارداشته باشیم دراین
سفرخانواده آقای چالیک هم حضورداشتندوفرصتی بودبرای گذران
چندروزتعطیلی وبازی بچه ها.
اولین توقف گاه کنارمسجدی بوددرابتدای جاده دشت که انصافاخدمات
رفاهی که برای مسافران دراین نقطه درنظرگرفته شده بودعالی بود.
نوشته شده توسط احسان در دوشنبه 18 خرداد1388 ساعت 8:48 موضوع | لینک ثابت
یک رییس جمهور خوب باید ...
* رییس جمهور باید به اون دکترا بگه اگه بابام گفت پول دواهارو نداره اما بعدا میاره دروغ نمی گه. بابام هیچ وقت دروغ نمیگه حتی اون روز که قرار بود برام عروسک سارا و دارا رو بخره من می دونم چون پول دواهام زیاد شد نخرید. وگرنه اون هیچ وقت دروغ نمی گه.
*اگه وقتی حالم بد می شه و باید از اون آمپولا که خیلی گرونن بزنم نزاره مامانم گوشواره هاشو یا تلویزیون و چیزای دیگه رو بفروشه.
نوشته شده توسط احسان در شنبه 9 خرداد1388 ساعت 6:51 موضوع | لینک ثابت
*این قدرپی قبرمن مظلومه نگردید
هرجادلتان می شکندقبرمن آن جاست
هرجاکه عزابرمن مظلومه گرفتند
ساکت ننشینیدحسین وحسن آن جاست .
*میدونی love your face یعنی چی ؟
یعنی جمالتو عشقه
*آسمان هرکس به اندازه معرفت اوست بی شک آسمان شماانتهاندارد.
*يه روز مدير مهد كودك به يكي از بچه ها ميگه:
تو مامان داري؟ ميگه نه!
ميگه بابا داري؟ ميگه نه!
مرده ميگه پس چي داري؟ ميگه جيش دارم!!!!
*یارو زنش سبزه بوده، سيزده به در ميندازتش بيرون...
*دیگه داری از چشام میوفتی ……………………ای عینک لعنتی
*قلب مهربانت به مانند مثلث ست در دریای عشق
.
.
.
مرا در خود فــــرو كشیدی برمـــودای مــــن
*پنج تا داداش پولاشونو رو هم ميذارند تاکسي مي خرند بعد از چند وقت ورشکست مي شند اگه گفتي چرا ؟
اخه پنج تايي با هم مي رفتن مسافرکشي
*ببخشید ! جام زرین شما توی وسایل من پیدا شده !
میشه من اسیرتون بشم !!؟*چطوری هلو؟.
.
.
دقت کردی چقدر فاصلۀ هلو و هالو کمه؟
*سلام خوبی ؟
امروز رفتم دکتر ، گفت رگهای قلبت بسته شده !
شرمنده دیگه راهی برای بیرون اومدنت نیست
نوشته شده توسط احسان در شنبه 9 خرداد1388 ساعت 5:48 موضوع | لینک ثابت
چاپ شده درصفحه N05 فرهنگ (ویژه ناه خراسان شمالي) ، شماره سريال 17271 ، تاريخ انتشار 880303
امیر آخوندی در سال 1358 در روستای درق در یك خانواده فرهنگی به دنیا آمد. تحصیلات خود را در رشته الهیات در مازندران تا مقطع كارشناسی ادامه داد.وی كه در حال حاضر به عنوان دبیر آموزش و پرورش به فعالیت مشغول است می گوید: از دوران دبیرستان دغدغه نوشتن را داشتم و از زنگ انشا لذت می بردم اما در دوران دانشجویی و با قرار گرفتن در محیط علمی و فرهنگی به سرودن شعر پرداختم.وی اولین شعر خود را در سال 1380 در قالب كلاسیك سرود.وی در زمینه های مختلف شعری اعم
نوشته شده توسط احسان در شنبه 9 خرداد1388 ساعت 5:38 موضوع | لینک ثابت
چاپ شده درصفحه N05 فرهنگ (ویژه نامه خراسان شمالي) ، شماره سريال 17271 ، تاريخ انتشار 880303
«هادی روشن ضمیر» متولد سال 1351 بجنورد دانش اندوخته انجمن خوشنویسان ایران و عضو رسمی این انجمن است كه فعالیت های خود را از سال 64 آغاز كرد و تاكنون نمایشگاه های انفرادی و گروهی بسیاری را در كارنامه خود دارد و هم چنین در جشنواره های مختلفی چون تكریم مولاعلی(ع) و جشنواره بین المللی جهان اسلام شركت كرده است مصاحبه ای كه پیش رو دارید حاصل گفت و گوی ما با این هنرمند خوشنویس است.
چه طور شد كه وارد عرصه هنر شدید؟
نوشته شده توسط احسان در شنبه 9 خرداد1388 ساعت 5:34 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

اين وبلاگ براي معرفي استان خراسان شمالي به خصوص بجنوردراه اندازي شده است ومطالبي كه دروبلاگ گذاشته مي شودبه خصوص درموردتاريخ وجغرافياي استان اميدوارم نيازدانشجويان عزيزرابرآورده كند.استفاده ازمطالب حتي بدون نام نويسنده ونام وبلاگ آزادآزاداست.
سیداحسان سیدی زاده
مدرس بازنشسته تربیت معلم بجنورد
فهرست اصلی
دوستان
شیندخت
يادداشت هاي تنهايي(سعيد)
مهتاب (خورشيدأرام بخش شب)
نیک آهنگ
بجنوردنیوز
یادداشت های تنهایی
مهران رحمانی
ياسمن وسپيده
رادیوبجنورد
محسن ظريفيان
اشه نیوز
کیاکوچولو(خیلی بزرگ)
اسعدي نيوز
عكس هاي اميد
ياس من
وب نگار
کاپیتان سیلور
نانوتشه های یک ژورنالیست بجنوردی
دکترحبیب صفرزاده
زمانی برای خوشبختی خانم ایکس
یادداشت های یک عددکاوه
باغ گل صدبرگ
باران
مهم خودمانیم
ازاون کارها
نکته های کمیاب
بیاتابرویم (حتما به این وبلاگ سربزنید)
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
طراح قالب
POWERED BY